|

یاد ایـام
آهنگساز : داریوش پیرنیاکان و محمدرضا شجریان
دستگاه : شور
اجرا : 1371
انتشار : 1374
…………………………………………………………………………….
آواز :جان عشاق شعر : حافظ
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می دانست و آتش چهره بدین کار بر افروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت ا... ا... که تلف کرد اندوخته بود
کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
…………………………………………………………………………….
آواز : سلسله موی دوست شعر : سعدی
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارق از این ماجراست
دلشده پایبند گردن جان در کمند زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خون بهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر حکم تو بر من رواست زجر تو بر من رواست
…………………………………………………………………………….
آواز :چشم بیمار شعر : حافظ
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
…………………………………………………………………………….
آواز : یاد ایـام شعر : فائض دشتستانی و بابا طاهر
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم
…………………………………………………………………………….
آواز :زلف سیاه شعر : فائض دشتستانی و بابا طاهر
به قربون خم زلف سیاهت فدای عارض مانند ماهت
ببردی دین فائض را به غارت تو شاهی خیل مژگان را سپاهت
تو دوری از برم دل در برم نیست هوای دیگری هم در سرم نیست
به جان دلبرم کز هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نیست
خودم اینجا دلم در پیش دلبر خدایا این سفر کی می رود سر
خدایا کن سفر آسون به فائض که بیند بار دیگر روی دلبر
|